الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )
497
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)
شيطان ؛ زيرا كه اهل بهشت ( چون منازل خويش را بينند ) مىگويند كه : « الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ » « 1 » ، يعنى : « حمد و ثنا خداى راست كه راه راست نمود ما را به اين مقام و نبوديم ما كه راه راست يابيم ( به قوت خود ، بى توفيق و لطف او به اين منازل ) اگر نه اين بود كه خدا ما را هدايت فرموده بود » . و اهل جهنّم در جهنّم مىگويند كه : « رَبَّنا غَلَبَتْ عَلَيْنا شِقْوَتُنا وَ كُنَّا قَوْماً ضالِّينَ » « 2 » ، يعنى : « اى پروردگار ما ، غالب شد بر ما بدبختى ما و بوديم گروهى گمراهان از راه حق » . و شيطان ( در هنگامى كه ملعون شد به نافرمانى ) ، به خدا عرض كرد كه : « رَبِّ بِما أَغْوَيْتَنِي . . . » « 3 » ، يعنى : پروردگارا ، به سبب آنكه مرا اغوا كردى و گمراه ساختى » ( هر آينه بيارايم گناهان را از براى فرزندان آدم و همهء ايشان را گمراه گردانم ) . راوى مىگويد : پس به آن حضرت عرض كردم : به خدا سوگند كه من به گفتهء قدريه قائل نيستم ، و ليكن مىگويم كه : چيزى موجود نمىشود ، مگر به سبب مشيت و اراده و قدر و قضاى خدا . فرمود كه : « اى يونس ، امر چنان نيست كه تو مىگويى كه چيزى نمىباشد ، مگر آنچه خدا خواسته و اراده نموده و تقدير فرموده و حكم كرده ( يا معنى آن است كه البته هيچ چيز موجود نمىشود ، مگر آنچه متعلق خواست و اراده و تقدير و حكم او باشد ) . و ليكن اى يونس ، مىدانى كه مشيت و خواست خدا چيست ؟ » عرض كردم : نه . فرمود كه : « مشيت ، همان ياد كردن أول است . پس مىدانى كه اراده چه چيز است ؟ » عرض كردم : نه . فرمود : « اراده ، همان عزيمت است بر آنچه خواسته باشد . پس مىدانى كه قدر چه چيز است ؟ » عرض كردم : نه . فرمود كه : « قدر ، همان اندازه كردن و قرار داد حدود و اندازهها است از باقى ماندن و فانى شدن و مقدار آنها » . ( و صاحب شرح عده لغت در شرح و بيان الفاظى كه دلالت بر ظن و تخمين دارند ، مىگويد كه : تقدير بر معروف است ، يعنى : همه كس آن را مىشناسند و آن تقدير كردن چيزى و اندازه نمودن آن بعد از آن عمل كردن آن است ) . راوى مىگويد كه : حضرت بعد از آن فرمود كه : « قضا ، همان استوار كردن و بر پا كردن هستى آن است كه در خارج ، آن را ثابت گرداند » . يونس گفت كه : از آن حضرت سؤال كردم و دستورى خواستم كه مرا مرخص فرمايد و در اينكه سر او را ببوسم و عرض كردم كه :
--> ( 1 ) . اعراف ، 43 . ( 2 ) . مؤمنون ، 106 . ( 3 ) . حجر ، 39 .